| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
من اخیرا گزارش واقعه ای را در یک دبیرستان که به وسیله ی معلمی در مورد توجیه ارزش ها در شهر تینک نیوجرسی اتفاق افتاده بود،مطالعه می کردم.دانش آموز دختری در کلاس این معلم یک کیف پول که حاوی هزار دلار بود،پیدا می کند و آن را به صاحبش بر می گرداند.معلم درباره ی کار این دانش آموز از کلاس نظر خواهی کرد.هم کلاسی های آن دختر به این نتیجه رسیدند که او در مورد برگرداندن پول کار احمقانه ای کرده است.بیشتر دانش آموزان بیان می کردند که اگر کسی بی دقتی کند باید تاوان آن را پس بدهد.وقتی که از معلم خواسته شد او نظرش را به دانش آموزان بگوید پاسخ داد:((خوب البته من چیزی نمی توانم بگویم.اگر من در جایگاهی بودم که می گفتم چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست،دیگر نمی توانستم مشاور آن ها باشم.من نمی توانم نظرم را به آن ها تحمیل کنم))
اگر ما ارزش های خود را از والدین و معلمان خود نمی گیریم پس آن ها را از چه کسی یاد می گیریم؟هنگامی که والدین و معلمان ارزش هایمان را به ما یاد ندهند ما در غیاب آن ها ارزش هایمان را از تلویزیون و دیگر منابع ناجور اخذ می کنیم.تعجبی هم نیست که چرا جوامع بشری این چنین آشفته هستند.یک چنین معلمی که در مثال توصیفش آمد نه تنها بایستی ارزش های غلط را به دانش آموزان یاد ندهد،بلکه شایسته است به آموزش ارزش های خوب نیز بپردازد.
همه ی ما به خاطر هدفی در این دنیا آفریده شده ایم و ما بخشی از یک تصویر بزرگ هستیم.اما انسان های کمی هستند که به هدف زندگی خویش پی برده باشند.بیشتر ما انسان ها به جای آنکه بر روی روزهای زندگی مان حساب کنیم تنها آن ها را می شماریم.
روزی از دکتر آلبرت اینشتین پرسیدند((ما چرا در این دنیا هستیم؟))وی پاسخ داد:((اگر دنیا بر اثر یک تصادف به وجود آمده باشد،پس ما نیز به تصادف این جا قرار گرفته ایم.اما اگر این جهان برای هدفی ایجاد شده باشد پس ما هم در زندگی هدفی داریم))و اضافه کرد:((من هرقدر که بیشتر به مطالعه ی فیزیک می پردازم بیشتر به متافیزیک علاقه مند می شوم))
من ترجیح می دهم در هدفی که درنهایت در آن پیروز خواهم شد،ابتدا شکست بخورم و درهدفی که در آخر در آن شکست می خورم،موفق شوم(ودرو ویلسون)
انسان آرزوهای بسیار متنوعی دارد.آرزوی موفقیت،آرزوی انجام وظیفه ی شخصی حتی به قیمت از دست دادن دل خوشی و آرزوی رسیدن به هدف.از بین رفتن بعضی چیزهای باارزش به زندگی معنا می بخشند.
آیا راضی به این بودید که تمام دنیا مال شما باشد ولی وجدان شما ناراحت باشد؟زندگی بی هدف زندگی مردگان است.هدف شما از زندگی چیست؟آیا هدفی دارید؟هدف،شور و شوق می آفریند.هدفی را برای خودتان تعیین کنید و بعد با شور و استقامت به جلو بروید.
هرروز لازم است از خودمان این سوال را بپرسیم که((آیا در زندگی به هدفم نزدیک تر شده ام؟))((آیا در زندگی در جایگاه بهتری قرار گرفته ام؟))اگر پاسخ نه باشد،پس من فقط آن روز زندگی ام را تلف کرده ام.زندگی به تناسب تلاش مان به ما پاداش می دهد.
هرچه در زندگی زودتر هدفمان را پیدا کنیم بهتر خواهد بود.به نظر می رسد که بزرگترین چالش از بررسی انتها ناپذیر برای هدف زندگی حاصل می شود.این امر نه تنها در مورد خودمان،بلکه خانواده،سازمان و کشورمان نیز صادق است.زمانی که اهداف و ارزش های ما مشخص باشند،تضادهای بین منافع فردی و التزامات اجتماعی به حالت متعادل اخلاقی تبدیل می شوند و ما آگاه هستیم که چه زمان باید قدم برداریم.در چنین موقعیتی ما باید تصمیمات درست را برای منافع دراز مدت بگیریم و تصمیمات غلط را برای منابع کوتاه مدت کنار بگذاریم.عقل و بلوغ ما را به سوی فهم بهتر موضوعات مهم راهنمایی می کنند.
مطالعه و بررسی نمایید آن چنان که گویی برای همیشه زندگی می کنید.
زندگی کنید آن چنان که گویی فردا خواهید مرد (مهاتما گاندی)
ما نمی توانیم بدون کمک به دیگران به خودمان کمک کنیم.
ما نمی توانیم بدون توسعه ی دیگران زندگی خودمان را بهبود بخشیم.
ما نمی توانیم بدون کامیابی دیگران به زندگی خود کامیابی ببخشیم
جانته کول،کالج اسپل من
جانته کول می گوید((فردی به من نشان بدهید که از لحاظ درونی نه خوب باشد و نه بد و من به شما فردی نشان خواهم داد که سرنوشتش منتهی به شکست باشد))زندگی مانند یک تماشاچی ورزش نیست.ما نمی توانیم در کناری بایستیم و اجازه دهیم اتفاقات رخ دهند اما برای معنی بخشیدن به زندگی نیاز به داشتن هدف داریم و سپس نیاز به کوشش داریم تا به آن هدف برسیم
اکثر افراد قبول دارند که قانون و اخلاق هم معنا نیستند.چیزی که اخلاقی است،ممکن است قانونی نباشد و برعکس.
برای مثال:
1-یک کارگزار بیمه شاید به جای ارایه مناسب ترین بیمه نامه به یک مشتری،بیمه نامه ی دیگری را به او بدهد.با این کار او از حق معامله ی بیشتری برخوردار می شود،هرچند که این کار قانونی است ولی اخلاقی نیست.
2-یک مدیر جوانی فراتر از محدوده ی سرعت،رانندگی می کند تا این که بتواند سریعا پسرک آغشته به خونی را که در صندلی پشتی ماشینش افتاده به بیمارستان برساند.در یک چنین موقعیتی به ندرت کسی از اخلاق شکستن قانون صحبت می کند.حتی با زیر پا گذاشتن قانون،کمک پزشکی برای نجات جان پسر غیر اخلاقی محسوب نخواهد شد.
قانون،حداقل هنجارها را ایجاد می کند،در حالی که اخلاق و ارزش ها فراسوی این هنجارها هستند.اخلاق و ارزش ها در محدوده ی عدالت و انصاف قرار دارند.آن ها برای آسایش و یا ناراحتی افراد نیستند،بلکه در محدوده ی احترام به حقوق و نیازهای افراد هستند.
عقاب قبل از شروع طوفان وقتی متوجه نزدیک شدنش می شود به نقطه ای بلند پرواز می کند و در مرتفع ترین نقطه منتظر رسیدن باد می ماند وقتی طوفان از راه رسید بال هایش را باز می کند این حرکت موجب می شود که روی باد قرار گرفته و با کمک باد بالای طوفان رود
نتیجه
عقاب نه تنها از طوفان نمی ترسد و از ان فرار نمی کند بلکه با استراتژی مناسب نه تنها خود را از آسیب های طوفان حفظ می کند بلکه با استفاده از انرژی نهفته در طوفان اوج هم می گیرد
در برخورد با مشکلات و طوفانهای زندگی انسان ها ازچه استراتژی هایی استفاده می کنند؟
استراتژی های زیر معمولا استراتژی هایی هستند که افراد کمابیش استفاده می کنند
استراتژی فرار
کسانی که استراتژی فرار را انتخاب می کنند باید همیشه فرار کنند یعنی آنها به هیچ عنوان آمادگی روحی ، روانی و عملی مواجه با شرایط سخت و تلاطم های زندگی را ندارند آنها باید همیشه فرار کنند زیرا مشکلات و چالش ها همواره وجود دارند و چون می خواهند با آنها مواجه نشوند باید مرتب فرار کنند.
این گروه همچنان در آرزوی روزی هستند که مشکلات و طوفانها تمام شود تا بتوانند توقف کنند و با آرامش زندگی کنند امّا این اتفاق شاید نیافتد و شاید هم خیلی دیر شده باشد.
استراتژی بی تفاوتی
کسانی که از این استراتژی استفاده می کنند خود را به مشکلات می سپارند بدون اینکه آمادگی لازم را کسب کرده باشند
مشکلات و تلاطم ها آنها را با خود می برند امّا کجا ؟ به سرزمین ناامیدی ها ، چه کنم چه کنم ها و درماندگی و.....
استراتژی تدبیر
کسانی که استراتژی تدبیر را به کار می گیرند معتقدند تغییر و تلاطم زندگی جزء ماهیت جدانشدنی زندگی است نه می شود از آن فرار کرد و نه می شود خود را به آن سپرد
فقط می توان برای آن تدبیر نیکو کرد
توصیه آخر:مشکلات ماهیت های متفاوت دارند و به همین دلیل کلید هر مشکل هم اختصاصی است هنر ما این است که ماهیت مشکل را تشخیص دهیم و کلید متناسب با آنرا بسازیم.
هر مشکل و چالشی در زندگی راهکاری دارد هر چند سخت ، برای تدبیر نیکو در مواجه با هر چالش و تلاطم اساسی در زندگی باید مانند عقاب هم باید به توانمندی های خود متمرکز باشید و هم فرصت موجود در درون بحران یا مشکل را تشخیص دهید تا با استفاده از فرصت نهفته در درون هر طوفان زندگی با استفاده از مهارت ها و توانمندی های خدادادی و اکتسابی بهترین بهره برداری را به عمل آورید.