| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
از آنجا که شروع کسبوکار یا تبدیل شدن به کارآفرین موفق کار دشواری است، این اجتنابناپذیر است که در طول مسیر افراد با شکست روبهرو شوند. یکی از نشانههای کارآفرین برتر عدم تمایل او به عقبنشینی بعد از شکست است. کار دشواری است که بعد از شکست بهسختی به مسیر خود ادامه دهید و دست از تلاش نکشید. همین ویژگی است که افراد موفق را از سایر افراد متمایز میکند.
وقتی عقبنشینی راحتترین راه است، آیا شما به سمت جلو پیش خواهید رفت و از اشتباهات گذشته درس خواهید گرفت؟ اگر اینگونه است، شما از نظر ذهنی آمادگی آن را دارید که به کارآفرینی موفق تبدیل شوید.
مردی در پیاده رو، روی پل رودخانه شرقی در نیویورک با ذهنی بسیار مغشوش قدم می زد. در واقع بیش ازاین ها آشفته بود خیال خودکشی داشت در نظر داشت از حفاظ پل بالا برود و خود را در آب بیاندارد .زندگی به نظرش خالی و پوچ و بی معنا می رسید .احساس می کرد که نویسندگی که ده ها سال زندگیش را وقف آن کرده بود پوچ است و ارزشی ندارد. در زندگی اش واقعا چه کرده بود؟
همان طور که ایستاده بود و به تاریکی و چرخش آب خیره شده بود و می کوشید شهامتش را جمع کند و کار را به پایان برساند صدایی هیجان زده فکرش گسیخت.
زنی جوان گفت: ببخشید متاسفم که مزاحم خلوتتان شدم شما کریستوفرد انتونی نویسنده نیستید؟
مرد با بی تفاوتی به تصدیق سر تکان داد.
امیدوارم که اشکالی نداشته باشد که حضورتان آمدم فقط می خواستم بگویم کتاب های شما چه تحولی در زندگی من پدید اورده است! کمکم کردند تا به مدارج بالایی برسم، فقط می خواستم از شما تشکر کنم.
آنتونی گفت: نه عزیز من این من هستم که باید از شما تشکر کنم، و چرخید و پشت به رود کرد و به سوی خانه اش راه افتاد.
⭐️کار نیک کردن خرج چندانی ندارد .نیکوکاری لزوما عملی پر آب و تاب و قهرمانانه نباید باشد. اثر یک کلام ساده خوب و یک تعریف می تواند راه درازی را بپیماید، درازتر از آن چه که ما می دانیم. گاه حتی می تواند ناجی یک زندگی باشد
در زمانهای دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید. مرد خردمند به آنان گفت که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد. روستاییان صد سطل آب برداشتند اما فرقی نکرد و آب کثیف و بدبو بود. دوباره پیش خردمند رفتند. او پیشنهاد کرد که صد سطل دیگر هم آب بردارند. روستاییان این کار را انجام دادند اما باز هم آب کثیف بود. روستاییان بنابر گفته مرد خردمند برای بار سوم هم صد سطل آب از چاه برداشتند اما مشکل حل نشد. مرد خردمند گفت: «چطور ممکن است این همه آب از چاه برداشته شود اما آب هنوز آلوده باشد. آیا شما قبل از برداشتن این سیصد سطل آب، لاشه سگ را از چاه خارج کردید؟»
روستاییان گفتند: نه، تو گفتی فقط آب برداریم نه لاشه سگ را.
در حل مسائل و مشکلات، ابتدا علت اصلی و ریشهای را کشف کرده و آن را از بین ببرید. در تحلیل مسائل تصویر کلی از موضوع را ترسیم و تجسم کنید و رویکرد و تفکر سیستمی را دنبال کنید.
وقتی پرنده ای زنده است، مورچه ها را می خورد، وقتی می میرد، مورچه ها او را می خورند. شرایط در هر موقعیت می تواند تغییر کند. در زندگی هیچ کسی را تحقیر یا آزار نکنید. شاید امروز قدرتمند باشید، اما یادتان باشد، زمان از شما قدرتمندتر است. یک درخت میلیون ها چوب کبریت می سازد. اما وقتی زمانش برسد، فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافیست. پس خوب باشید و خوبی کنید.
روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می خواهد که با یکی از کارگرانش حرف بزند.
خیلی او را صدا می زند
اما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی شود!
به ناچار مهندس، یک اسکناس ۱۰دلاری به پایین می اندازد
تا بلکه کارگر بالا را نگاه کند!
کارگر ۱۰دلار را برمیدارد و توی جیبش می گذارد و بدون اینکه بالا را نگاه کند مشغول کارش می شود!
بار دوم مهندس ۵۰دلار می فرستد پایین و دوباره کارگر بدون اینکه بالا را نگاه کند پول را در جیبش می گذارد!!
بار سوم مهندس سنگ کوچکی را می اندازد پایین و سنگ به سر کارگر برخورد می کند.
در این لحظه کارگر سرش را بلند میکند و بالا را نگاه میکند و مهندس کارش را به او میگوید!!
این داستان همان داستان زندگی انسان است.
خدای مهربان همیشه نعمتها را برای ما می فرستد اما ما سپاسگزار او نیستیم و لحظه ای با خود فکر نمیکنیم این نعمتها از کجا رسید!!
اما وقتی که سنگ کوچکی بر سرمان می افتد که در واقع همان مشکلات کوچک زندگی اند.
به خداوند روی می آوریم!!
بنابراین هر زمان از پروردگارمان نعمتی به ما رسید لازم است که سپاسگزار باشیم قبل از اینکه سنگی بر سرمان بیفتد!!