| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
ما صحبت از نسل جوان می کنیم.آرمان های آن ها به کجا ختم می شوند؟نظام ارزشی آن ها چگونه است؟قبل از آنکه ما انگشت اتهام را به سوی آن ها نشانه رویم اجازه دهید اول ببینیم مقصر کیست؟
لازم است بدانیم که ارزش ها و فضیلت ها موروثی نیستند،بلکه آن ها یاد گرفته می شوند.پس لازم است که ترجیحات مناسب داشته باشیم.
با تماس های مداوم،آن چه که غیر قابل تحمل است،مورد قبول واقع می شود و جز مشغولیات ما می شود.تمام توجیهات به وسیله ی فرآیند انتقال و تحول به وجود می آِیند
چگونه می توانیم نظام ارزشی مان را به بوته ی آزمایش بگذاریم؟من معتقدم برای این کار تنها دوراه وجود دارد.راه آخر آزمون((مامان))نامیده می شود.هرزمانی که شما کاری را انجام می دهید،هرآن چه که انجام می دهید،هرکجا و با هرکسی،در خانه یا در محل کار،تنها یا باکسی دیگر،اگر در ارزشمندی آن کار شک دارید،از خودتان بپرسید((اگر مادرم مرا در حال انجام این کار می دید آیا او به من افتخار می کرد یا این که سرش را از شرمندگی به زیر می انداخت؟ارزش هایتان بایستی به سرعت مشخص شوند.اگر شما در آزمون((مامان))موفق شوید و در آزمون های دیگر شکست بخورید،شما موفق شده اید و اگر شما در آزمون مامان شکست بخورید و در آزمون های دیگر موفق شوید،شما شکست خورده اید.
این کار ارزش تکرار کردن را دارد.درباره ی آن بیندیشید.هرزمانی که می خواهید ارزشی را مشخص کنید از خودتان بپرسید((اگر مادرم مرا در حال انجام این کار می دید آیا او به من افتخار می کرد یا این که او سرش را از شرمندگی به زیر می انداخت؟))ابهام به زودی برطرف می شود و شما به آسانی به پاسخ می رسید.
اگر آزمون((مامان))جواب نداد من آزمون دیگری به نام آزمون((بابا))را پیشنهاد می کنم.هر زمانی که شما کاری را انجام می دهید،هر آن چه که انجام می دهید،هر کجا و با هرکسی،در خانه یا درمحل کار،تنها یا با کسی دیگر،اگر در ارزش ها شک دارید،از خودتان بپرسید((اگر بچه هایم مرا در حین انجام این کار می دیدند آیا می خواستم که آن ها مرا ببینند،یا این که من شرمنده می شدم؟))دوباره تیرگی ها برطرف می شود و شما به پاسخ دست خواهید یافت.
اگر این دو آزمون ارزش های یک شخص را مشخص نکند،پس آن فرد از جاده ی انسانیت به دور افتاده و وجدانش را از دست داده است.
از نظر ماهاتما گاندی هفت گناه نابخشودنی وجود دارند که عبارتند از ثروت بدون رحمت؛لذت بدون آگاهی؛دانش بدون منش؛تجارت بدون اخلاق؛علم بدون انسانیت؛دین بدون ایثار؛و سیاست بدون اصول
زمانی که کودکی به دنیا می آید چه کسی خوشحال می شود؟والدین،فامیل و دوستان.اما چه کسی گریه می کند؟کودک.با این وجود هنگامی که می میریم،این ترتیب عوض می شود.ما بایستی شادمان باشیم و خرسند از این که توانسته ایم در این جهان گام مثبتی برداریم و آن را کمی بهتر از آن چه یافته ایم،ترک کنیم.اجازه دهید دنیا به خاطر این که موجود خوبی را از دست داده وفقیر تر شده،بگرید.ما فقط گیرنده نیستیم بلکه دهنده نیز هستیم.
در فلسفه ی هندو اعتقاد بر این است هنگامی که مردمان خوب فوت می کنند،آن ها نمی میرند،بلکه آن ها فقط ما را ترک می کنند.نام و یاد آن ها به واسطه ی اعمال خوب شان همواره در خاطره ها زنده می ماند.
به آخرین دفعه ای فکر کنید که ستایشی را شنیده اید.عادی ترین چیزی که مردم هنگام ادای احترام درباره ی آن صحبت می کنند خوبی هایی است که به وسیله ی شخص در طول دوران زندگیش انجام گرفته است.اعمال خوب هیچ وقت از خاطره ها پاک نمی شوند.در واقع پس از این که شخص از دنیا رفت،خوبی های او مدام یادآوری می شوند،دراین لحظه مردم می فهمند که کمترین کارهای خوب چه قدر می تواند برایشان ارزشمند باشند.
هیچ شخصی به خاطر چیزی که به دست آورده به افتخار نمی رسد.افتخار پاداشی است برای آن چه که شخص آن را داده است.(کالوین کالیج)
هفت یا هشت سالم بود.
برای خرید میوه و سبزی با سفارش مادرم به مغازه محل رفتم.
اون موقع مثل حالا نبود که بچه رو
تا دانشگاه هم همراهی کنی!
پنج تومن پول داخل یه زنبیل پلاستیکی قرمز رنگ که تقریباً هم قد خودم بود با یه تکه کاغذ از لیست سفارش.
میوه و سبزی رو خریدم کل مبلغ شد 35زار.
دور از چشم مادرم مابقی پول رو دادم یه کیک پنج زاری و یه نوشابه زرد کانادادرای از بقالی جنب میوه فروشی.
و روبروی میوه فروشی روی جدول نشستم و جای شما خالی نوش جان کردم.
خانه که برگشتم مادر گفت مابقی پولو چکار کردی؟
راستش ترسیدم بگم چکار کردم، گفتم بقیه پولی نبود…
مادر چیزی نگفت و زیرلب غرولندی کرد. منم متوجه اعتراض او نشدم.
داشتم از کاری که کرده بودم و کسی متوجه نشده بود احساس غرور میکردم اما اضطراب نهفته ای آزارم می داد.
پس فردا به اتفاق مادر به سبزی فروشی رفتم. اضطرابم بیشتر شده بود که یهو مادر پرسید آقای صبوری (رحمت خدا بر او باد…) میوه و سبزی گران شده؟ گفت نه همشیره.
گفت پس بقیه پول رو چرا به بچه پس ندادی؟
آقای صبوری که ظاهراً فیلم خوردن کیک و نوشابه از جلو چشمش مرور میشد با لبخندی زیبا رو به من کرد گفت: آبجی فراموش کردم ولی چشم طلبتون باشه.
دنیا رو سرم چرخ میخورد…
اگه حاجی لب باز میکرد و واقعیت رو می گفت، به خاطر دو گناه مجازات می شدم، یکی دروغ به مادرم یکی هم تهمت به حاج صبوری.
مادر از مغازه بیرون رفت. اما من داخل بودم.
حاجی رو به من کرد و گفت:
این دفعه مهمان من!
ولی نمی دونم اگه تکرار بشه کسی مهمونت میکنه یا نه!
به خدا هنوزم بعد 44سال لبخند و پندش یادم هست!
بارها با خودم می گم این آدما کجان و چرا نیستن…
چرا تعدادشون کم شده آدمهایی از جنس بلور که نه كتاب های روانشناسی خوندن و نه مال زیادی داشتن که ببخشند…
ولی تهمت رو به جان خریدن
تا دلی پریشون نشه…